سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

eshgham,sevda

آذرماه 94

1394/9/3 15:02
نویسنده : neda
209 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دوردونه شیطون بلای مامان.

وای از دست شیطونیهات دیگه نمی دونم باید چیکار کنم. ماشالله یه گوله آتیش شدی که مرتب چل چلی می کنه.

دیشب برای اولین بار به کمک صندلی خودت دو تا بشقاب و چند تا قاشق و یه لیوان برای مامان شستی. کلی خوشحال بودی و احساس بزرگی می کردی. دویدی و به بابا جون با کلی شادی گفتی که طرف شستی. الهی مامان قربون اون دستهای کوچیک بشه دختر نازم.

از طرفی توی خونه مرتب شعرهای مهد رو می خونی. اونهایی که کامل بلدی کامل می خونی و بقیه رو نصفه نصفه. مامان عاشق شعر خوندانت هست. روزهایی که تو مهد غذاتو کامل خوردی به محضی که میرسم خونه بهم می گی و خودتو کلی لوس می کنی.

دیروز دومین کاردستی که خودت درست کردی رو اوردی خونه. یه بستنی قیفی خیلی خوشگل بود. عکسشو برات می زارم و سعی می کنم همه اینها رو برات نگه دارم که وقتی بزرگ شدی ببینی عزیزم.

 

0

 

 

0

 

دخمل ناز من با لباسی که زن عمو بابا جون زحمت بافتش رو کشیده.

 

0

 

سودا جون در پروما

 

0

 

ناز گل من قبل از رفتن به روضه آرزو جون

 

0

 

عکس دخمل ناز من تو مهد کودک

 

0

بداخلاق من

 

0

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد